آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

فروردين وارديبهشت 91

از فروردین برای تو گلم ننوشتم فروردین رو دوست دارم چون تقریبا هوا گرم میشه و دیگه بدون لباس های سنگین و زیاد میشه تو گلم رو بیرون ببرم تو فروردین که  لحظه سال تحویل از زیباترین لحظات 3 نفرمون بود متاسفانه مادر بابایی منزلمون بودن که از بهمن ماه خونه ما بودن من سریع لباسامو عوض کردمو و لباسای خوشمل توام پوشوندم و رفتم تو پذیرایی بابایی سریع رفت دوش گرفت و اما اون لحظه من و شما بودیم احساس میکنم قشنگترین لحظات زندگی ام رو دارم میگذرونم و برای ثبتش تو ذهنم دارم تمام تلاشمو میکنم چون دیگه تکرار پذیر نیست اواسط عید ما دو روزه رفتیم نمک آبرود و چون خیلی سرد بود برگشتیم قم منزل دایی مصطفی هم رفتیم با شما دختر خوشگلم اما بخاطر س...
16 تير 1391

ولادت امام زمان

ديشب خيلي دلم گرفته بود شما رو بردم حموم و اومديم بيرون بابايي داشت به گوشيم زنگ ميزد بابايي گفت بيا بريم حرم حضرت عبدالعظيم و منم کلي کار داشتم با اين حال سريع اماده شدمو داشتيم ميرفتيم که بابايي رسيد خسته بود کاملا مشخص بود اما دوست داشت بريم من رانندگي کردم و بابايي شمارو بغل کرد و نشست جلو تو راه خيلي ترافيک بود شما با بابايي خوابيديد منم اينه رو رو صورت بابايي تنظيم کردم وقتي نگاتون ميکردم دوست داشتم تو اين شب بزرگ بلند بلند گريه کنم و از خدا سلامتي هرچه زودتر رو بخوام اين روزا غم و غصه تو دخترم کاملا تو صورت بابا پيداست ميدونم به خاطر من خودشو شاد نشون ميده تو خونه ميفهمم اما بايد بسازيم رفتيم ...
16 تير 1391

چقدر براي دندونات اذيت شدي و اذيت شديم

10 ت ير خداي من انيتا همش دستش تو دهنشه ودرحال نق زدنه مادر خسته شدم اخه پس کي تموم ميشه اين دندون دراوردن بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله مثل اينکه دندون کرسي هاست! دوطرف لثه اش هم که قلنبه شده.............. يعني کي در مياد هم من راحت شم هم شما خرگوش کوشولو بعضي از مادرها ميگن ما اصلا نفهميديم کي دندون در اورد واقعا راسته؟ نميدونم !؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما که رسما ديوانه شديم!!!!!!!!!! ...
16 تير 1391

دومين جلسه کاردرماني چطور گذشت:

دومين جلسه کاردرماني چهارشنبه 14 تير ساعت 13:30 ساعت 12 شما خانم کوشولو رو بيدار کردمو سريع جاتو عوض کردم صبحونه بهت دادم و امادت کردم کلينيک رشد تو سعادت اباده و ما کلي تو ترافيک ميمونيم هوا گرم مسير شلوغ و دور استرس به موقع رسيدن خدايا چرا اخه من با اين همه دردسر خدايا زود تموم شه اين کلاسا اين مکالمه ي من باخداست روزايي که تو رشد کلاس داريم هم من اذيت ميشم و هم شما بدتر از اون اينکه من مرداد رو مرخصي ندارم تير رو مرخصي بدون حقوق گرفتم خدا کنه جور شه 5 ماه بگيرم اين جلسه شما هم ماساژ همکاري داشتي هم کلاسي که با اقاي شيري داشتي اقاي شيري پسر خوبي بود که به شوخي ميگفت انيتا خانم احتمالا شما با رضازاده نسبتي ...
15 تير 1391

11تيرماه و اولين جلسه کاردرماني

اولين جلسه کاردرماني يکشنبه 11 تيرماه ساعت 16 ماساژ با خانم پارياب انيتاي من مامان قربونت بره خيلي اذيت ميشي مادر ميدونم چقدر گريه کردي البته ساعت 16 شما لالا ميکني و مصادف بود با ساعت خوابت ميدونم قشنگم ميدونم مادر خوابت مياد خيلي سخته براي مادر گريه دخترشو ببينه و براش کاري نکنه اخه مادر برات خوبه اين ماساژ بعدشم کلاس جسمي با اقاي سليماني اونم همينجور بود خدايا کاش ميمردم گريه خوشگلمو نميديدم ...
11 تير 1391

9 ماهگی آنیتای مامان

خیلی وقته نمیرسم به وبلاگت یه مدتی هست مادربزرگت خونه ما هستن و من فرصت هیچ کاری  ندارم و از نظر روحی هم من و بابایی زیاد تو وضعیت خوبی نیستیم اسفند خیلی زود گذشت غلت زدن تو دختر گلم خیلی بهتر شده و دیگه دستت رو میتونی بچرخونی و گریه نمیکنی که چرا نمیتونی برگردی ... راستی غریبه گی هم میکنی ..........وای که اون لحظه ای که برای اولین بار غریبگی کردی و لب ها رو ورچیدی چقدر قشنگ بود و اولین بار در آغوش خاله ی بابا این کار و کردی و این پایان ماجرا نبود و خونه دایی مامانی هم تکرار شد اما آنجا دیگه ساکت نمیشدی و مکرر گریه کردی مامان قربونت بره خیلی دوست دارم سال دیگه این موقع رو ..........چون شمابزرگ شدی موقع غذا خوردن هام میگی و ...
11 فروردين 1391

روزای پایانی 8 ماهگی تو خوشگل خانوم

عزیز دل مامان 8 ماهگیت رو به پایانه و من نرسیدم عکس و نوشته ای برات بذارم روزهای سختی رو تو این ماه گذروندم بی خوابی تو از یه طرف،و یه سرماخوردگی بزرگ تو تن کوشولو تو نازنینم رخنه کرد و مامانی حسابی ناراحت شد هنوز سرماخوردگیت کامل خوب نشده بود که ویروس گوارشی سراغ تو خوشگلم اومد و بیرون روی و تهوع از طرف دیگه بیمارستان کودکان و مفید و ادامههههههههههههههههه الان یک هفته میگذره و هنوز تو کامل خوب نشدی 15 بهمن ............ یکی دیگه از روزای قشنگ زندگی من .......... بله دندون خوشگل شما دراومد بالاخره و تو خوشگل مامان خندیدنت زیباترین لبخند شد یه مروارید سفید که تو رو حسابی اذیت کرد واما این پایان ماجرا نبود و یه م...
11 فروردين 1391

تجربه خوردن اولين ماکاراني

ا مروز آنيتاي گلم خوردن ماکاراني رو تجربه کرد به نظرم زياد دوسش نداشت اما از اينکه تجربه اش ميکنه خيلي خوشحال بود و مزه مزه مي کرد     منم تا حدي خودمو نگه داشتم که گازش نگيرم اما اخرشم نتونستمو گازش گرفتمو آنيتا هم شديدا گريه کرد   و اخر هم بابا شهرامش کلي منو دعوا کر د ...
9 دی 1390

بدون شرح

توراحس میکنم هردم... که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی... من از شوق تماشایت... نگاه از تو نمیگیرم.... تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار.... ولی...افسوس...این رویاست.... تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم.... تو با من مهربان بودی... واین رویا چه زیبا بود.... ولی.... افسوس.... که رویا بود.... ...
6 دی 1390

آنيتا 7 ماهه شد هووووووووووووورا

وااااااااااااي مادر قربون چشماي ناست امروز شما 7 ماهه شديييييييييييي خدايا شکرت دخملم داره بزرگ ميشه ماماني خيلي خوشحاله از اينکه تونسته با روزا نبودنت کنار بياد 3 ماه از سرکار رفتن گذشت و من تونستم تحمل کنم از اينکه شما رو دارم خخخخخخخخخخيلي خوشحالم خدايا من عاشق دخمل خوشگلمممممممم دوست دارم دوست دارم دييوووووووونتممممم آنيتاي مامان ديشب ماماني برده بودت حموم و شما حسابي شيطنت ميکردي انقدر که از تو بغلم هي ليز ميخوردي و ميخنديدي من کم مونده سکته کنم بابايي رو صدا کردم انم ميترسيد قربونش برم امروزم اومدم دنبالت تا منو ديدي قهقه زدي واي خداي...
6 دی 1390